محمد مهريار
27
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
آبخرّه bxarre ( h ) و آن نام ديهى است از دهستان تنگ گزى كه جمعيت آن از دويست و هشتاد نفر تجاوز نمىكند « 1 » و برحسب آنچه در كليت امر از ديهها و ناحيت چهارمحال و بختيارى مىدانيم ، حضارت آن چندان جلوه و رونق ندارد . مردم محل آن را بعد از كلمهء آب با فتح « خاء » و تشديد « را » تلفظ مىكنند . مسجدى دارد و مدرسهاى و حمامى كهنه ، خانههاى گلى و بر سر ديوارها خارها تا از ريزش باران بسيار كمتر گزند پديد آيد . و اهالى ديه اكثر عامى و امى و بىخبر از همهچيز و همهجا ، شغل اهالى بيشتر گلهدارى و كمى كشاورزى كه دارد رو به توسعه مىرود ، همين و همين . مردم به شيوهء كهن « 2 » زندگى مىكنند و لهجهء آنها همان لرى است كه روزبهروز و مخصوصا در بلوك تنگ گزى به علت كثرت رفتوآمد و ارتباط با شهر و رواج راديو و تلويزيون بافت اصلى آن لهجه سستتر مىشود . تمدن و آداب و نحوهء معيشت اهالى ديه چندان مطلوب و دلكش نيست كه از آنها در اينجا نامى به ميان آوريم ؛ آنچه جالب نظر ماست نام كهن و دلاويز آن است . واژهشناسى : اين نام كهن از دو جزء « آب و خرّه » تركيب شده است . مردم ديه همانطور كه گفتيم جزء دوم را به تشديد تلفظ مىكنند و اين خود كليدى براى فهم معناى آن است . توضيح آنكه كلمهء « خرّه » به تشديد درست شبيه تلفظ « خورّه » ( خ و رّ ه ) اوستايى است و تعجب نخواهيم كرد وقتى كه بدانيم اساسا لهجهء لرى يعنى زبان غالب مردم اين ناحيه خود به صورت كهن خيلى نزديك است . كلمهء « خرّه » ( به فتح اول و تشديد « را » ) كه مشتق از همان كلمهء « خورّه » اوستايى است در اصل به معناى فرّ « 3 » و شكوه و عظمت است و اين كلمه از ديرباز در تاريخ عقايد و سنن ايرانى مقام والايى دارد . از فرّ آريايى و فرّ كيانى و فرّ شاهنشاهى مكرر در متون و تواريخ قديم و از جمله شاهنامهء فردوسى سخن به ميان مىآيد و
--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 32 م . آ . ا . ص 21 و منابع ديگر . ( 2 ) - توضيح شيوهء زندگانى كهن نيازمند به بسط مقال بسيار است . اجمالا خودكفايى است در حد اعلا كه خود بكارند ، خود بدروند و خود ساده بپزند و بخورند و خود بريسند و ببافند و بپوشند و همهء اينها در حد اعلاى سادگى و فقط به مقتضاى ضرورت . ( 3 ) - ن . ك . به : مقالهء اينجانب تحت عنوان « فرّ » منتشره در سالنامهء دبيرستان همايونشهر و منابع متعدد ديگر .